
گفتن که توی جاده دونده ها زیادن
دویدیمو دویدیم؛ فایده نداشت دویدن
به همه چی رسیدیم ؛ بجز خود رسیدن
دویدیمو دویدیم ؛ اسپندی دود نکردن
گفتن فقط زیر لب کاش دیگه بر نگردن
چه روزای قشنگی ؛ عشقو نفس کشیدیم
روی گلای قالی با خنده دست کشیدیم
تو سایه روشن عشق ؛ شبو ستاره کاشتیم
بجز تقدس نور چیزی رو دوست نداشتیم
پاییز عاشقی مون غرق ترانه ها بود
هوای پاک و شرجی اش دور از بهانه ها بود
تو گرگ و میش تردید گلایه رو ندیدیم
به خاطره رسیدن؛ دویدیمو دویدیم
دویدیمو دویدیم ؛ سیبا رسیده بودن
یه فصل آزگار بود همه دویده بودن
دویدیمو دویدیم ؛ تا رسیدیم به دیوار
اونور دیوارم باز خوردیم به خط تکرار
دویدیمو دویدیم ؛ قصه زندگی بود
که واسه اون دویدن ؛ فقط دیوونگی بود
پس کوچه های غربت محو چشای گل شد
دست منو نگاهت ؛ واسه سپیده پل شد
هر روز غروب که میشد ؛ وقت قرارمون بود
روزی که گل میدادیم ؛ فصل بهارمون بود
ثانیه ها گذشتن ؛ترلنه ها چکیدن
اهالی روزگار دیگه مارو ندیدن
یه پرده حریرو رو بختمون کشیدیم
طبق یه سنت زرد؛
دویدیمو دیویدیم ، هیچ جا رامون ندادن
گفتن که توی جاده دونده ها زیادن
دویدیمو دویدیم؛ فایده نداشت دویدن
به همه چی رسیدیم ؛ بجز خود رسیدن
دویدیمو دویدیم ؛ اسپندی دود نکردن
گفتن فقط زیر لب کاش دیگه بر نگردن
چه روزای قشنگی ؛ عشقو نفس کشیدیم
روی گلای قالی با خنده دست کشیدیم
تو سایه روشن عشق ؛ شبو ستاره کاشتیم
بجز تقدس نور چیزی رو دوست نداشتیم
پاییز عاشقی مون غرق ترانه ها بود
هوای پاک و شرجی اش دور از بهانه ها بود
تو گرگ و میش تردید گلایه رو ندیدیم
به خاطره رسیدن؛ دویدیمو دویدیم
دویدیمو دویدیم ؛ سیبا رسیده بودن
یه فصل آزگار بود همه دویده بودن
دویدیمو دویدیم ؛ تا رسیدیم به دیوار
اونور دیوارم باز خوردیم به خط تکرار
دویدیمو دویدیم ؛ قصه زندگی بود
که واسه اون دویدن ؛ فقط دیوونگی بود
پس کوچه های غربت محو چشای گل شد
دست منو نگاهت ؛ واسه سپیده پل شد
هر روز غروب که میشد ؛ وقت قرارمون بود
روزی که گل میدادیم ؛ فصل بهارمون بود
ثانیه ها گذشتن ؛ترلنه ها چکیدن
اهالی روزگار دیگه مارو ندیدن
یه پرده حریرو رو بختمون کشیدیم
طبق یه سنت زرد؛ دویدیم دویدیم
برچسب:
نویسنده: سام فلاح